قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

181

درة التاج ( فارسى )

مِنَ السَّماءِ ماءً : يعنى برستش كنيد آن خداى را - كى شما را آفريد ، - بس آفرينش ما يك دليل بوذ ، و آفرينش بذر و ماذر ما دوّم دليل ، و آفرينش زمين سيّم ، و آفرينش اسمان جهارم ، و فروذ آوردن آب از آسمان به زمين « 1 » - تا بواسطهء آن جند هزار نوع « ( نبات ) » : از غذا ، و دوا ، و زهر ، و پازهر - هر يكى برنگى ديگر ، و طعمى ديگر ، و شكلى ديگر ، بنجم . - « 2 » بس ازين بنج دليل كى بر توحيد فرمود ، شروع در تقرير نبوّت محمد [ عليه السّلام ] كرد ، و فرموذ : وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ « 3 » آنگاه شرح قيامت تقرير فرموذ - كى :

--> ( 1 ) - بر زمين - ط . ( 2 ) - و بشكلى ديگر و تنحّم ديگر - م . ( 3 ) - من مثله متعلّق است بسورة - و صفت آنست يعنى بسورة كائنة من مثله درين صورت ضمير راجع است به ما نزلنا يا بعبدنا . و ممكن است من مثله متعلّق به « فأتوا » باشد و درين حال ضمير بعبد بر ميگردد ( كتاب الكشاف چاپ مصر 1308 ج : 1 ص 186 ) آيهء كريمه براى تحدّى نازل شده و حقيقت تحدّى مطالبهء نظير است - از كسى كه نمىتواند نظير بياورد . و با چنين عبارتى ممكن است چهار گونه تحدّى كنند : 1 - اينكه مأتىّ به تنها بياورند و بگويند : « فَأْتُوا بِسُورَةٍ » - ازين معلوم مىشود كه متكلّم سورهء از مثل قرآن ميخواهد . 2 - مأتىّ منه تنها - به اين كه گويند : « فاتوا من مثله » و ازين فهميده مىشود - كه از مثل قرآن مطالبه مىكند بقدرى كه مثل قرآن صدق كند ، هر اندازه باشد . 3 - اينكه نخست « مِنْ مِثْلِهِ » بياورد ، پس از ان « بسورة » يعنى بگويد : « فاتوا من مثله بسورة » تا امر بآوردن ( امر بإتيان ) در آغاز بطور عموم به « مِنْ مِثْلِهِ » تعلّق گيرد و چنان باشد - كه اگر حرف ديگر نزند - مقصود دريافته شود ، و سخن مفيد باشد ، ولى با آوردن « بسورة » اندازه مأتىّ به را معيّن كرده ، و اين از قبيل آوردن خاصّ بعد از عام ، و توضيح پس از اجمال است . و پيش سخنوران پسنديده است . 4 - عكس اخير يعنى بگويد « فاتوا بسورة من مثله » . - كه « بسورة » را مقدّم بدارد . - درين صورت : اگر من مثله متعلّق به « فأتوا » باشد در گفتار حرف لغو خواهد بود ، چه - چون « بسورة » گفته شد دانسته مىشود - كه مأتيّ منه مثل است ، پس آوردن « من مثله » كه به « فأتوا » تعلّق دارد بيهوده است . اين كه گفتيم در صورتى است كه مأتىّ منه مفهوم مثل باشد ، امّا اگر چيز ديگر باشد كه از تحدّى مستفاد نشود ، از قبيل مكان - و شخص و غيرها خواه مقدّم بياورند - و خواه مؤخّر در هر دو صورت مفيد است ، و به همين جهت است كه « من مثله » هرگاه ضميرش بعبد رجوع كند ، اگر به « فأتوا » هم متعلّق باشد درست است . - اهل تحقيق گويند : در وقتى كه از باغ مخاطب بيرون مىآيى اگر بگوئى : « اكلت من بستانك من العنب » پسنديده است . و « اكلت من العنب من بستانك » ركيك است ، زيرا چون گفتى « اكلت من العنب » دانسته شد كه از بستان انگور خوردهء ، پس « من بستانك » لغو است . امّا اگر « من بستانك » را مقدّم بدارى دانسته مىشود كه از بستان خوردهء ، ولى مأكول چه بوده ؟ نامعلوم است . و چون گفتى « من العنب » از مأكول رفع ابهام شده و پيدا شد كه چه خوردى . و « من العنب » مفيد بوده است . پس بلا شك تحدّى خود مىرساند - كه سورهء مأتىّ بها سورهء مماثل است ، و هرگاه « من مثله » را پيش از سوره بياورى مقدار مثل ماتىّ بها مجمل است ، همين كه گفته شد « بسورة » مقدار مزبور پيدا مىشود ، و درين هنگام تنها فايدهء بسورة معيّن كردن مقدار مبهم است . زيرا پس از اينكه مماثلت از صريح كلام دانسته شد - دلالت سياق نابود مىشود . و « بسورة » ازين جهت منظور نظر است كه تفصيل بعد از اجمال است ، نه ازينرو كه از آن مماثلت بدست ميآيد . پس در كلام چيزى نيست كه حشو باشد . و امّا هرگاه مؤخّر آورده شد « بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ » اگر من مثله را وصف سوره قرار بدهيم چيزى كه از سياق مستفاد مىشود ( يعنى مماثلت را ) منطوق قرار داده‌ايم و اين در باب نعت اگر براى فايدهء باشد مثل امس الدابر مانع ندارد ، ولى اگر متعلّق به « فأتوا » بگيريم چون دلالت سياق بر صريح آوردن مماثلت مقدّم آمده به حال خود باقى است ، و سپس كه بمماثلت تصريح نموده و « من مثله » گفتيم مثل اينست كه گفته باشيم « فأتوا بسورة من مثله من مثله » - كه نخستين وصف است ، و دوّم ظرف لغو . و معلوم است كه در سخن حشو است . و امّا اگر « من مثله » را وصف سوره بگيريم بمنشأ تعجيز تصريح كرده باشيم ، چه منشأ تعجيز جز وصف مماثلت چيزى نيست ، و ذهن مخاطب پس از نگريستن مثليّت كه تعجيز از آن برخاسته است منتقل مىشود به اين كه قرآن معجز است . و حاصل اينست كه مقصود از وصف كردن سوره بمماثلت آنست كه بتحقيق پيوندد - كه مناط معجز بودن قرآن چيست - تا آن را بديدهء اعتبار بنگرند ، و از شكّ و انكار بر كنار شوند . ( تلخيص و نقل بمعنى از رسالهء جداگانه درين خصوص كه شيخ بهائى قده در مكّه « ظاهرا در سفر دوّم حدود 992 » تصنيف فرموده و در آخر جلد دوّم كشكول - چاپ نجم الدوله ص 235 - 244 ، ايراد كرده است ) - در آخر رسالهء مزبور گفتار مصنّف ما در جلد نخستين حواشى او بر كشّاف نيز ايراد شده ، - ولى به نظر نگارنده بهترين وجوه همانست كه آورديم .